کد خبر 129139
۲۶ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

آنها که به دست منافقین سوختند...

آنها که به دست منافقین سوختند...

به گزارش خبرگزاری حیات، سازمان تروریستی منافقین طی تاریخ فاجعه‌بار خود، جنایات متعددی را مرتکب شده است که هر انسان شرافتمندی حتی از بیان آنها نیز شرم دارد، اما همواره سعی کرده است با مظلوم‌نمایی، چهره ای معصوم از خود به نمایش بگذارد! هر چند دیگر این ترفند منافقین، حتی برای سمپات‌ها و طرفداران آن نیز کاربرد خود را از دست داده است.در این مجال اندک تلاش می‌کنیم، با اشاره به برخی از اقدامات تروریستی این سازمان، جلوه هایی از منش جنایتکارانه این نحله را نمایان سازیم. در اوایل دهه 60، سران جنایتکار سازمان منافقین که تشکیلات خود را در پی ناکامی‌های متعدد در معرض نابودی می‌دیدند، دست به سلسله عملیاتی به نام «عملیات مهندسی» زدند و افراد عادی جامعه را با تیم‌های ترور خود می ربودند و پس از شکنجه‌های فجیع، به شهادت می رساندند. پس از لو رفتن تعداد زیادی از خانه‌های تیمی در سال 1361، سازمان به افراد خود دستور داد به هر کس که در اطراف خانه‌های تیمی مشکوک شدند، او را بربایند و برای کسب اطلاعات شکنجه کنند. از جمله این افراد یک کفاش و سه پاسدار بودند که پس از شکنجه‌هایی به مراتب خشن تر از گونه قرون وسطایی، به شهادت رسیدند و پیکر آنها در اطراف تهران دفن شد.موضوع ربایش دو عضو کمیته به نام‌های طالب طاهری (شانزده ساله) و محسن میرجلیلی (25 ساله) از این قرار بود که این دو توسط افرادی که در خانه تیمی مرکزی خیابان کارون مستقر بودند - مهدی کتیرایی و حسین ابریشم‌چی در آنجا سکونت داشتند- ربوده می‌شوند و به خانه تیمی خیابان بهار که حمام آن را برای شکنجه آماده کرده بودند، برده می‌شوند. هدف اصلی از این عملیات، آن بود که مشخص شود آیا خانه تیمی مرکزی خیابان کارون لو رفته است یا خیر؟ پس از بررسی جیب آنها، از روی کارت‌ها و مدارکشان متوجه می‌شوند آنها پاسدار کمیته هستند. این دو پاسدار را آن‌قدر با کابل زده بودند که تاول‌های بدنشان ترکیده و خونریزی کرده بود، با این همه آن دو از دادن پاسخ خودداری و به‌شدت مقاومت می‌کردند. شکنجه‌ها ادامه یافتند و منافقین تاول‌های آنها را با آب جوش می‌شستند که بارها منجر به بی‌هوش شدن آنها شد و چون نتیجه نگرفتند با اتوی داغ به جانشان افتادند و وقتی باز هم پاسدارها لب باز نکردند، با چاقو پوست آنها را بریدند. سپس با میله سربی به دهان و فک آنها کوبیدند، طوری که دندان‌های شکسته‌شان، همراه با خون و آب از دهانشان بیرون ریخت! این دو پاسدار بارها زیر شکنجه از هوش رفتند و همین که به هوش آمدند، با شکنجه‌های قرون وسطایی بیشتری زجرکش شدند. منافقین به این هم بسنده نکردند و چون پاسدارها لب از لب نگشودند، با چاقو گوش‌های آنها را بریدند و چاقو را در چشم‌هایشان فرو کردند. بعد با سیخ‌ کباب‌های سرخ‌شده به جان آنها افتادند، طوری که بوی گوشت و پارچه سوخته خانه را پر کرد و سرانجام با شلیک تیر آنها را به شهادت رساندند و در پتو پیچیدند تا برای دفن به بیابان‌های اطراف تهران ببرند.هنگامی که ماجرای شکنجه پاسدارها توسط منافقین لو رفت و موج عظیمی از مردم در مراسم تشییع آنها شرکت کردند و یک‌صدا شعار «مرگ بر منافق» سر دادند، سازمان منافقین متوجه شد این رفتار برایش گران تمام خواهد و مخصوصاً در داخل تشکیلات، با پرسش‌هایی زیادی روبرو خواهد شد. به همین دلیل بنا شد به آنها بگویند: این شکنجه‌ها کار خود رژیم بوده است!خسرو زندی یکی از منافقین دستگیرشده، گناه «عباس عفت‌روش» را حزب‌اللهی بودن همسرش می‌داند! آنها شبانه به مغازه عفت‌روش مراجعه و ادعا می‌کنند باید برای پاسخ به بعضی از سؤالات، با آنها به کمیته بیاید. سپس او را برای شکنجه به یکی از خانه‌های امن سازمان در خیابان بهار- که در اختیار بخش ویژه و حسین ابریشم‌چی بود- می‌برند. آنها حمام خانه را با نایلون‌های ضخیم پوشانده بودند که صدا بیرون نرود. آنها این کفاش را برای اینکه درباره فعالیت‌های همسرش به آنها اطلاعات بدهند، شکنجه می‌کنند، اما چون اصل قضیه صحت نداشت، هیچ اطلاعاتی به دست نمی‌آورند. هنگامی که همه شکنجه‌ها در مورد او بی‌نتیجه می‌ماند، او را می‌کشند و همراه دو نفر دیگر در بیابان‌های اطراف تهران دفن می‌کنند! این فرد واقعاً از چیزی خبر نداشت، اما سازمان به خاطر انتقام او را هم کشته و دفن کرده بود. از دیگر کسانی که به جرم عضویت در کمیته مرکزی انقلاب ربوده و ده روز شکنجه شد و نهایتاً هم به شهادت رسید، شاهرخ طهماسبی 28 ساله بود که پیکرش را در عباس‌آباد تهران رها کردند. محمود جوادبیگی یکی از کسانی که در این جنایت دست داشت، اعتراف کرد: پس از ضربات سنگین نظام جمهوری اسلامی به سازمان بعد از 12 اردیبهشت سال 1361 - که در ظرف یک روز حدود 20 خانه تیمی لو رفت- سازمان تصمیم به انتقام گرفت. در مرداد سال 1361 شاهرخ طهماسبی ربوده و به یکی از خانه‌های تیمی سازمان در کوچه باغ، در خیابان سهروردی برده شد. در آنجا صاحبخانه متوجه رفت و آمدهای مشکوک می‌شود و به پلیس خبر می‌دهد، در نتیجه شاهرخ طهماسبی را به خیابان خواجه نظام می‌برند. در آنجا حمام خانه را برای شکنجه آماده کرده بودند. شاهرخ را به آنجا می‌برند و با کابل به جانش می‌افتند. سرانجام هم او را به قتل می‌رسانند و در کارتن می‌گذارند و به بیابان‌های اطراف عباس‌آباد می‌برند و دفن می‌کنند. پس از به شهادت رسیدن پاسدار کمیته مرکزی انقلاب اسلامی و نیزعباس عفت‌روش، خسرو زندی حین سرقت توسط مردم دستگیر می‌شود و در بازجویی به این قتل‌ها اعتراف می‌کند. در پی اعترافات هولناک او، اجساد شهدای مزبور کشف می‌شود. در عملیات تعقیب و مراقبت دقیقی که صورت می‌گیرد، مهران اصدقی، فرمانده اول نظامی منافقین و از عوامل اصلی شکنجه نیز دستگیر می شود. او مدت‌ها تلاش می‌کند با بیان مطالب ساختگی، حقایق شکنجه افراد را کتمان کند، اما سرانجام پس از سپری شدن یک سال و نیم از بازداشت خود و هنگامی که با مدارک و شواهد مستدلی روبرو می‌شود و دیگر چاره‌ای جز اعتراف نمی‌بیند، جزئیات جنایات منافقین را آشکار می‌سازد و به این ترتیب بخشی از هویت سازمان مخوف منافقین را برای ثبت در تاریخ در بازجویی‌های خود اعتراف می‌کند. این سازمان مخوف که روزگاری با عنوان مبارزه با امپریالیسم جوانان متدین را به سوی خود جذب می‌کرد و بسیاری از آنان به امید رهایی مردم از ظلم رژیم شاه به دام این سازمان افتادند، بعدها چنان به انحراف کشیده شد که کاملاً در خدمت امپریالیسم قرار گرفت و برای دستیابی به قدرت روی ساواک و رژیم شاه، بلکه مخوف‌ترین سازمان‌های امنیتی دنیا را سفید کرد. منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/ 

برچسب‌ها